از این همه نامردمی ها / قلبم داره میمیره کم کم
من از تو میپرسم خدایا / اینجا زمینه یا جهنم

هیچ وقت نفهمیدم که کوه ،
اونقدر سنگ بود که تنها شد ٰ،
یا اونقدر که تنها بود سنگ شد ...

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارند،
بعد چشمشون به یه گردو می افته
دولا میشن تا گردو رو بردارن
الماسه می افته تو شیب زمین
قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره
میدونی چی می مونه؟
یه آدم...،یه دهــــــن بـــاز....،یه گـــــــردوی پـــــوک ....
و یه دنیـــــا حســـــــرت
آنقـــــــدر مستم که نبض مترســـــک را می گیرم می تپـــــد ...
از باور کــــــلاغ , جــــــان گرفته ...~

گذشته را بدون هیچ تاسفی بپذیر وبا اعتماد زمان حالت را بگذران...
بدون ترس برای آینده آماده شو...
ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای بینداز...شک هایت را باور کن وهیچگاه به باورهایت شک نکن...
"زندگیت شگفت انگیز خواهد شد..."

دلـتـنـگـی هــا
گـاه از جـنـسِ اشـک انـد و گـاه از جـنـسِ بـغـض ؛
گـاه سـکـوت مـی شـونـد و خـامـوش مـی مـانـنـد
...
گـاه هـ ـ ـق هـ ـ ـق مـی شـونـد و مـی بـارنـد . .
دلـتـنـگـیِ مـن بـرایِ تـو امـّـا
جـنـسِ غـریـبــی دارد . .

گل من گاهی بداخلاق وکم حوصله ومغرور بود اما ماندنی بود
این بودنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود ...

عاشـــــــقانه اش نکن ...
من و او , مــــــــا نشدیم....~

همه قراردادها را روی کاغذ بی جــــــــــــــان نمی نویسند.......
بعضی از عــــــــــــهد ها را روی قـــــــــلب می نویسیم ......
حواست به این عـــــــــهد های غیر کاغذی باشد شکستنشان یک آدم را می شـــــــکند…

سـکوت" خطرناکتر از "حـرفهای نیشدار" است!
بدونِ شَـك کسی که "سُکــوت" مـی کــند؛
روزی حرفهایش را سرنوشت به شما خواهد گفت....

برچسبها: سکوت
تنهــــایـی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودت !
رفیق داری…
همــــــــدرد نداری!
خانواده داری…
حمــــــــایت نداری!
عشق داری…
تکیـــــــــه گاه نداری!
یکی و دوست داری...
حضــــــورشو نداری!
مثل همیــــشه….
همه چــــــی داری و .... هیچــــــــی نداری....

طعم لب های تو
شاید جزو چهار مزه ی اصلی نباشد
اما ...
جزو اصلی ترین مزه های زندگی است...

عشق را
ننویسید ...نخوانید...نقاشی نکنید...
احساس کنید...!احساس ...!
... زندگی کنید....زندگی...!
تا ابد تا همیشه ...
افســـــــــوس...!!!هر چه سعی کردم مردم بفهمــــــــند،فقط خنــــدیدنـــــد!!!!

شـَــبـــهـــا
زیـــر ِ دوش آبــســــَـــــــــ ــرد
رهــــــــــا میکـــنـم بـغـــــض دلتنگــــــــــــيهايم را
در حالی که هــــمـــــــــ ـه میگویند:
خـــ ـوش به حـــالــَــش ...
چه بيخيـــــــــــــــــال اســــــــــــت!...
دل آدم ...
گاهی چه گرم می شود
به یک " دلخوشی کوچک " ...
به یک " هستم " ...
به یک " نوازش " ...
به یک " آغوش "....

تو دنیایی بود که به ســـــــادگی نمیشه دید ....
دیـــــــــــــــدی که بعضی وقتا بغـــــــــــــضی تو گلوته ....
نمیخـــوای گریــــــه کنی جلو کسی که پهلوته ....
هـــــــــــــــــی امان,امان از این زمــــــــان.... زمانی که دیـــــــــگه بـــــــرد توان از این زبــــــان ....
"یاس"

بگذاربگويند مجنون است...
بگذار بگويند كافر است...
بگذار بگويند كور است...
بگذار ملامتم كنند...بگذار از كنارم بروند..
مرا يك لبخند تو كافيست....

تا حالا فكرش رو كردي كه آرامــــــــش يعني چي ؟
آرامــــــــش يعني اينكه همـــــــــــيشه ته دلت مطمئن باشي كه توي سينـــــه كسي كه دوســــــش داري ، يه خونه گـــــــــــرم داري ....

چه خوش خیــــــــــــــال است....
فاصله ها رامیگویم !
به خیـــــــــــــالش مرا از تو دور کرده .... نمیدانــــــــــــد جای تو امن است .....
اینجــــــــــــاست ..... در قــــــــــلب من .....

گلوی آدم را باید گاهی بتراشند.........
تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود .............
دلتنگی هایی که جایشان نه در دل.....
که در گلوی آدم است...........
دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه کنند....
فاصله هایند که عشق رامی بلعد من اگرنباشم دیگری جایم راپرمیکند....
بگذار اعتماد به دوست داشتنت اشتهای فاصله را کور کند.....

لعنتی هـَرچــه داشتــَم رو کـَردَمـ !
امــاتــو...
اســیر نشــدی...
سیــر شــدی!

چای روزگار شدم...
زمانی لااقل یک قلژی از من میچشیدی...
حواست کجاست؟؟؟
دیر شد دیگر .... آری یخ کردم , دیگر قابل خوردن نیستم ....
یک چای دیگر برای خودت بریز .....

گاهی اوقات نباید توپت رو بزاری رو سرت که قل بخوره و بیفته پایین.....
باید بزاریش زمین و شوتش کنی تو دیوار تا دوباره برگرده پیشه خودت....

فرق مرد و زن این نیست که زن احساسی و گریه میکنه,
نه!
مرد هم گریه میکنه , ولی گریه ی مرد حرف آخرشه....
اگه حرف آخرشو بهت زد , یعنی واست میمیره....ولی دیگه با احساسش بازی نکن
چون بعدش سنگ میشه و احساس, بی احساس.....
قویترین " مرد " دنیا هم که باشی
محتاجی!
محتاج اشکهای عاشقانه یک " زن "
که از چشمهای نگرانش بروی کویر زخم هایت ببارد!
و این تنها التیام است...
کاش میدونستی غروره مرد چیه .... غروری که پوسته ی محبتای اونه . پوسته ای سخت که قطره قطره از اون محبت میچکه....اما این پوسته رو برای تو پاره کردم...نمیدونستم فقط اومدی تامنو تهی کنی...کردی...آفرین ولی اولین تجربه برای من همان آخرین تجربه بود...
گفت: اینقدر سیگار نکش، میمیری گفتم: اگه نکشم میمیرم... گفت:اگه بکشی با درد
میمیری گفتم:اگه نکشم از درد میمیرم.... گفت:هوای دودی جلوی درد رو نمیگیره ............... گفتم:هوای صاف جلوی مرگ رو میگیره؟ یک کم نگاهم کرد، گفت:
پس بکش..... گفتم: مرسی،تو ترکم...

شده بعضي وقتا يهو ديگه دوستش نداشته باشي؟
به خودت مي گي اصلاً واسه چي دوستش دارم؟
مگه کيه؟
مگه واسم چيکار کرده؟
مگه چي داره که از همه بهتر باشه؟
اصلاً من که خيلي از اون بهترم....
بعد به خودت مي خندي که اصلاً واسه چي اينقدر خودتو اذيت کردي؟
يهو، يه چيزي يادت مياد....
يه چيز ِ خيلي کوچيک....
يه خاطره....
يه حرف....
يه لبخند....
يه نگاه....
و بعد....
همين....
همين کافيه تا به خودت بياي و مطمئن بشي که نمي تونيفراموشش کنی